پرنامه
Saturday, December 25, 2010
اذان صبحی که با نام "حبیب" پیوسته بود
در عمرم این قدر دلنگران اذان صبح نبودم ، هیچ وقت ساعتش را به دقیقه به یاد نسپردم ، در لحظه های نزدیکش، به هوش و نگران نشدم ، ، حتی شنیدم، صدای مردی در محله از پنجره فریاد الله اکبر داد ، نزدیک پنجره رفتم ، اما اذان شده بود ، حبیب ما ، زنده بود
No comments:
Post a Comment
Newer Post
Older Post
Home
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment